گروهى از نويسندگان
مرآت المحققين شبسترى 55
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
همه از نظر كردن و فرمودن عقل نظرى گردد و از فرمانبردارى عقل عملى پس معلوم شد كه عقل عملى خادم عقل نظريست در جمله موجودات باب دوم در صورت موجودات بدانكه اول چيزى كه خداى تعالى بيافريد عقل بود كقوله ص اول ما خلق الله العقل و عقل را سه معرفت كرامت كرد اول معرفت خود دويم معرفت حق سوم معرفت احتياج او به حق و از هر معرفت چيزى در وجود آمد از معرفت حق عقلى ديگر در وجود آمد و از معرفت خود نفسى پيدا شد و از معرفت احتياج او به حق جسمى پيدا شد و عقل دويم را سه معرفت پيدا شد و از آن سه معرفت او هم بدينطريق عقلى ديگر و نفسى ديگر و جسمى ديگر پيدا شدند پس در نه مرتبه نه عقل و نه نفس و نه جسم پيدا شد و آن نه جسم نه فلك است و آن نه نفس نفوس فلكيند و نه عقل عقول افلاك پس هر فلكى را نفسى و جسمى و عقلى باشد و فلك اول را عرش خوانند و فلك اطلس و فلك الافلاك و جسم كل خوانند و فلك دويم را كرسى خوانند و فلك البروج و فلك الثوابت نيز خوانند و فلك ديگر كه در زير اوست